تبليغاتX
یاحسین

17 نکته برای تناسب اندام  www.miadgah.org

 نکته 1 -- چه مقدار کالری روزانه باید مصرف کنیم تا چاق نشویم؟

این سوال یک فرمول خیلی ساده دارد؛

1. وزنتان را به پوند (هر پوند= 453 گرم) در 2.2 تقسیم کنید.

2.  آنرا در 24 ضرب کنید. (این مقدار کالری است که برای زنده ماندن باید استفاده کنید)

3. با ضرب عددی که در شماره 2 به دست آورده اید در 1.6 می توانید میزان کالری فعالیت خود را به دست آورید. این آن مقدار کالری است که باید روزانه مصرف کنید و چاق هم نخواهید شد. برای کاهش وزن، باید میزان کالری هایی که می سوزانید از مقدار کالری هایی که مصرف می کنید کمتر باشد، حال چه با ورزش کردن باشد چه با کمتر خوردن.


نکته 2 -- ساده ترین راه برای پایین آوردن کلسترول:

1. انگور بخورید. پوست انگور حاوی ترکیبی است که به پایین آوردن کلسترول کمک می کند.

2. سیر بخورید. سیر ماده ای است که به طرز نیرومندی کلسترول را پایین می آورد. همچنین به پایین آوردن فشارخون نیز کمک می کند.

3. در روز دو عدد هویج بخورید. همین به تنهایی کلسترول شما را 10 تا 20 درصد پایین خواهد آورد.

4. حداقل سه بار در هفته پیاده روی 30 دقیقه ای داشته باشید.


نکته 3 – 6 راز لاغری:

همه انسانها در طول زندگی خود یک رژیم غذایی را امتحان می کنند و تقریباً همه آنها در آن شکست می خورند. در دنیای واقعی، برای همه ما دشوار است که به یک رژیم غذایی پایبند بمانیم. آنها که از طریق رژیم غذایی وزن کم میکنند، بعد از مدتی بیشتر از آن وزن از دست رفته را اضافه می کنند. بهترین راه برای دستیابی به کاهش و کنترل وزن ایجاد تغییرات کوچکی در شیوه زندگی تان است.

در زیر به چند راه عالی اشاره می کنیم که به شما کمک میکند بدون هیچگونه رنج و عذاب وزن کم کنید.

1. از خوردن صبحانه غفلت نکنید.

تحقیقات ثابت کرده است که افرادیکه صبحانه می خورند، بیشترین موفقیت را در کنترل وزن خود دارند. خوردن صبحانه قند خون شما را تثبیت کرده، چربی سوزی شما را تقویت کرده و اشتهایتان را سرکوب می کند.

2. کمی طعم به زندگیتان بدهید.

خردل و فلفل قرمز را به برنامه غذاییتان اضافه کنید. همچنین سیر و پیاز را. این موادغذایی حس چشایی شما را ارضاء کرده و باعث می شود کمتر غذا بخورید. و بالاتر از همه اینها، این موادغذایی 45 تا 75 کالری از کالری های مصرفیتان را پس از هر غذا می سوزاند.

3. اشتهایتان را از بین ببرید.

30 دقیقه قبل از غذا، یک خوراک مختصر، سبک و کم کالری بخورید (یک برش طالبی، یک هویج، یک پرتقال، یک گلابی، یک تکه نان گندم کامل و ...). 20 دقیقه طول می کشد تا مغزتان از معده تان پیامی دریافت کند. زمانیکه برای خوردن غذا می نشینید، مغر شما این پیام را دریافت کرده است که دیگر گرسنه نیستید. و با این روش خیلی کمتر غذا خواهید خورد.

4. به موسیقی مناسب گوش کنید.

قبل از اینکه برای خوردن غذا پشت میز بنشینید، موسیقی آرامبخش را روشن کنید. تحقیقات ثابت می کند که با گوش دادن به موسیقی ملایم شما خیلی آرامتر غذا خواهید خورد. کمتر هم غذا خواهید خورد.

5. بلافاصله بعد از خوردن غذا دندانهایتان را مسواک کنید.

مسواک زدن دندانها بعد از خوردن غذا، اشتهایتان را فروخواهد نشاند. چرا؟ به خاطر اینکه خمیردندان نعنایی حس چشایی شما را ارضاء کرده و تمایل کمتری به غذا و تنقلات بیشتر پیدا خواهید کرد.

6. خواب کافی داشته باشید.

خیلی از آدم ها از روی گرسنگی غذا نمی خورند، بلکه از روی خستگی به سمت غذا روی می آورند. پس به جای اینکه 15 دقیقه برای خوردن یک کاسه بستنی وقت بگذارید آن 15 دقیقه را صرف یک استراحت کوتاه کنید. همچنین اطمینان یابید که 7 الی 8 ساعت خواب شب را به طور کامل داشته باشید.


نکته 4 –حرکات کششی:

اگر تصور می کنید که حرکات کششی بهترین راه برای شروع تمریناتتان است، کاملاً در اشتباهید. انجام حرکات کششی روی عضلات سرد ممکن است منجر به آسیب دیدگی شود. مهم نیست که چه ورزشی می خواهید انجام دهید، بهتر است قبل از شروع ابتدا بدنتان را گرم کنید و بعد حرکات کششی را انجام دهید. بهترین روش برای گرم کردن نوع سبکی از همان ورزشی است که می خواهید انجام دهید. مثلاً اگر میخواهید پیاده روی کنید، ورزشتان را با 5-3 دقیقه پیاده روی کند شروع کنید. تمرینات کششی ملایم را نیز بعد از تمریناتتان انجام دهید نه قبل از آن.


نکته 5 – برای متناسب شدن اندامتان هیچوقت دیر نیست.

اگر سنتان بالای 50 سال باشد دلیل بر این نیست که نمی توانید ورزش کنید، حتی اگر هیچوقت در طول عمرتان ورزش نکرده باشید. باوجود سالهای سال زندگی یکجانشینی، هنوز هم می توانید به ورزش و تناسب اندام روی بیاورید. در یک تحقیق مشخص شد افرادیکه در زندگی گذشته خود ندرتاً ورزش می کرده اند، به همان اندازه کسانیکه 10 سال به طور منظم ورزش می کرده اند، می توانند به تناسب اندام دست یابند.


نکته 6 – چرا با بالا رفتن سن کاهش وزن دشوارتر می شود؟

تغییراتی که با بالا رفتن سن در متابولیسم، ساخت بدن، نیازهای غذایی، و میزان فعالیت بدن ایجاد می شود، کاهش وزن را کمی دشوارتر می کند. با بالا رفتن سن، متابولیسم بدن کندتر می شود و بدن کالری کمتری می سوزاند. اما، دلیل دیگر این سوزاندن کمتر کالری، این است که میزان فعالیت ما نیز کاهش می یابد. فعالیت جسمانی و ورزش بدون شک بهترین راه برای مقابله با کند شدن متابولیسم بدن میباشد.


نکته 7 – چه مقدار باید ورزش کنیم تا بدن به چربی سوزی برسد؟

گرچه 15 دقیقه ورزش کمی چربی می سوزاند، به طور کل 30 دقیقه طول می کشد تا بدن به سراع ذخیره چربی های بدن برود. اگر قصد دارید وزنتان را پایین بیاورید، باید 30 دقیقه تمرین با شدت متوسط مثل پیاده روی، را سه روز در هفته در برنامه خود قرار دهید.


نکته 8 – بهترین ورزش برای کاهش وزن کدام است، پیاده روی یا دو؟

یک مایل پیاده روی به همان اندازه یک مایل دویدن کالری می سوزاند. بعلاوه، پیاده روی فواید خاصی برای کاهش وزن دارد. نیمی از سوخت بدن در حین پیاده روی از چربی ها تامین می شود. اما طی دویدن، کمتر از یک سوم کالری های سوخته شده از چربی ها تامین می شود.


نکته 9 – بیشترین منبع چربی برای خانم ها کدام است؟

برخلاف آنچه که تصور می کنید، چربی های بدن شما به خاطر خوردن گوشت یا شیرینی جات نیست. مقصر اصلی همان سس سالادتان است که %9 از چربی مصرفی شما را تشکیل می دهد. به جای سس سعی کنید از آبلیمو، فلفل و کمی نمک برای چاشنی سالاد استفاده کنید.


نکته 10 – سیریال: شکل هم اهمیت دارد.

فیبر موجود در پوست گندم سالیان سال است که دفاع مکمی در مقابل سرطان به ویژه سرطان روده بزرگ به حساب می آید. تحقیقات جدید نشان می دهد که در سیریال های صبحانه، شکل اهمیت بسیار زیادی دارد. بااینکه پوست گندم برای مقابله با سرطان روده آلت دفاعی خوبی است، این تحقیق دریافته است که پوست گندم گرم شده و فراورده ای تاثیر بیشتری دارد. پوست گندمی که برای مصارف تجاری به شکل نوارهای کوتاه و ترد درآمده است در جلوگیری از سرطان روده کارآمدتر است.


نکته 11 – سایز میانتنه تان را کم کنید.

خانم هایی که ورزش می کنند کمتر از خانم هایی که ورزش نمی کنند دچار چربی شکم می شوند. یک تحقیق جدید نشان داد که خانم هایی که 5 روز در هفته به مدت 30 دقیقه ورزش کرده اند، 17 درصد کمتر از خانم هایی که ورزش نکردند دچار چربی شکم شده اند. بهترین ورزش هم همانطور که قبلاً ذکر شد پیاده روی است.


نکته 12 – آیا عادت دارید شب ها غذا بخورید؟

شما می توانید هر وقت که میل داشتید غذا بخورید. اکثر خانم ها تصور می کنند که اگر شامشان را درهنگام بخورند مستقیماً در بدنشان تبدیل به چربی خواهد شد. طبق یک تحقیق جدید، هیچ جای نگرانی نیست. محققان دریافته اند، خانم هایی که بیش از %52 از کالری های مصرفیشان را بعد از ساعت 5 عصر مصرف می کنند، درمقایسه با افرادیکه بیشتر کالری های مصرفیشان را در طول روز مصرف می کنند، چربی بیشتری به دست نمی آورند. مهم مقدار کالری هایی است که در روز مصرف میکنید نه ساعت مصرف آن.


نکته 13 – آب بخورید....وزن کم کنید.

خیلی از افراد نمی دانند که آب راه بسیار خوبی برای از بین بردن اشتهاست. افراد زیادی تشنگی را با گرسنگی اشتباه می گیرند و درنتیجه پرخوری می کنند. دفعه بعد که خواستید به خوردن تنقلات روی بیاورید، به جای آن یک لیوان بزرگ آب بنوشید. اگر هنوز گرسنه تان بود، احتمالاً یک خوراک مختصر می تواند گرسنگیتان را تا وعده غذای بعد از بین ببرد.


نکته 14 – آجیل= قلبی سالم.

اکثر ما خوب می دانیم که آجیل حاوی میزان زیادی چربی است. از اینرو آنهایی که خیلی نگران وزنشان هستند، از خوردن آن خودداری می کنند. اما آیا می دانستید که چربی موجود در آجیل از جمله چربی های غیراشباع بسیار سالم است؟ تحقیقی جدید نشان می دهد که افرادیکه بیشترین میزان آجیل را می خورند، کمترین احتمال ابتلا به بیماری های قلبی را دارد.


نکته 15 – از خوردن چیپس اجتناب کنید.

چیپس ها هم مثل همان چیپس های سیب زمینی هستند شاید بدتر هم باشند. هر 30 گرم از این چیپس ها چیزی درحدود 150 کالری دارد که تقریباً 10 گرم آن چربی است.


نکته 16 – خمیر بادام زمینی و موز؟

درست است. خمیر سیب زمینی و ساندویچ موز که با نان گندم کامل درست شده باشد، برای سلامت قلب شما بسیار مفید است. بادام زمینی، موز و گندم حاوی میزان زیادی ویتامین B6 می باشند. طبق تحقیقات جدید، افرادیکه بالاترین میزان ویتامین B6 را دارا هستند، کمتر در معرض ابتلا به بیماری های قلبی قرار دارند. منابع خوب دیگر برای این ویتامین عبارت است از: سینه مرغ و سیب زمینی پخته.


نکته 17 – بهترین راه برای کسب آنتی اکسیدان های ضد پیری

آب انگور بنوشید. آنتی اکسیدان موجود در یک لیوان آب انگور معادل آنتی اکسیدان موجود در 12 موز، 11 هلو، و 41 فنجان کاهو می باشد

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:31 توسط ابراهیم افشارپور |

درسی از ادیسون



ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...

این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...

پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!

من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!!

چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...!

در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 13:45 توسط ابراهیم افشارپور |

حکایتی از کریم خان زند

 


مردي به دربار خان زند مي رود  و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند...

سربازان مانع ورودش مي شوند !

خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟

پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند...

مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد : چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟

مرد با درشتي مي گويد  دزد ، همه  اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم !

 خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟!

مرد مي گويد من خوابيده بودم!!!

خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟

مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود ...

مرد مي گويد :  من خوابيده بودم ، چون فكر مي كردم تو بيداري...!

خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر مي گويد : اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم...

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 11:35 توسط ابراهیم افشارپور |

 

 

 



 

از 29 سپتامبر 2008 کمپانی مایکروسافت سرویس های ویژه ای

برای ایاب و ذهاب کارمندان خود در نظر گرفته است. کارمندان در

این اتوبوس های مجهز می توانند فعالیت کاری خود را به محض

ورود به سرویس شروع کنند و  ساعت کاری کارمندان از هنگام

شروع کار در اتوبوس محاسبه خواهد شد. مایکروسافت این

 اتوبوس ها را برای جلوگیری کردن از تلف شدن وقت کارمندان

 در ترافیک و مسافت های طولانی طراحی کرده است.

MIADGAH IS THE BEST

MIADGAH IS THE BEST

MIADGAH GROUP

شرکت مایکروسافت (به انگلیسی: Microsoft Corporation)

یک شرکت آمریکایی چند ملیتی با ۸۹۰۰۰ کارمند در ۱۰۵ کشور

دنیا است که در زمینه فناوری‌های رایانه‌ای فعالیت می‌کند.

درآمد سالیانهٔ این شرکت در سال ۲۰۰۷ میلادی ۵۱٫۱۲

میلیارد دلار بود. مایکروسافت در زمینهٔ طراحی، توسعه، ساخت،

 صدور مجوز، پشتیبانی و ارائهٔ خدمات نرم افزاری برای وسایل

 کامپیوتری فعال است..دفتر مرکزی مایکروسافت در ردموند،

 واشنگتن در ایالات متحده آمریکا قرار دارد

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 10:54 توسط ابراهیم افشارپور |

 
نیشابور را می توان "مینی پایتخت فرهنگی"، ایران لقب داد. شهری که غالبا آن را با عطار، خیام، کمال الملک و فضل بن شاذان و البته «قدمگاه» می شناسیم. اما جالب است بدانیم در کنار مفاخر و آثار باستانی متعدد این مرکز فرهنگی شرق ایران، جاذبه توریستی منحصر به فردی قرار دارد که از قضا ریشه در تاریخ معصر این منطقه دارد و علیرغم جذابیت منحصر به فرد و بی نظیرش متاسفانه تا حد زیادی ناشناخته مانده و حتی بسیاری از شهروندان نیشابوری نیز خود علیرغم کوتاهی مسیر تاکنون این اثر را مشاهده نکرده‌اند!.
آیا تاکنون از نخستین و تنها مسجد چوبی دنیا شنیده‌اید؟!. مسجد چوبی بخش عمده‌ای از مجتمع فرهنگی، سیاحتی و اقامتی موسم به دهکده چوبین نیشابور است که هر صاحب سلیقه‌ای را مجذوب به خود می نماید و استعداد بالقوه‌ای است که در صورت اندکی توجه و عنایت دست اندرکاران سازمان میراث فرهنگی نیشابور می‌تواند به فعلیت رسیده و توانایی جذب هزاران توریسم را دارد.
ماهنامه بین المللی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی «جاده ابریشم» در صفحه 115ضمیمه شماره 57 خود، در مرداد 1382، از مسجد چوبی نیشابور، چنین نوشته است: "مسجد چوبی" برای اولین بار در سال 1325 با دیوارهای کاه‌گلی و سقف چوبی، با وسعت فعلی و در همین مکان بنا شد و در سال 1378 پس از مخروبه شدن مسجد اولیه، مسجد فعلی با شکل و شمایل جدید و با شیوه‌ای نوین در همان مکان احداث گشت.
این مسجد اولین مسجد چوبی مقاوم در برابر زلزله در جهان و به وسعت200متر مربع و سقف آن به صورت شیروانی می‌باشد و دارای دو مناره هر کدام به ارتفاع 13متر از سطح زمین و وزن تقریبی 4تن می‌باشد و شکل ظاهری آن به صورت کشتی‌ای است که گویی بطور وارونه روی زمین قرار گرفته است.
در مجموع 40تن چوب در بنای آن بکار برده شده و ساخت آن حدود دو سال به طول انجامیده است.
سه درب ورود و خروج، و 5 پنجره در ساختمان بنا وجود دارد. اسکلت آن از نوع سازه‌های مقاوم در برابر زلزله و با ماندگاری طولانی و به شیوه Twobyfour یا Double ساخته شده است و آبدارخانه این مسجد، دارای کابینت‌ها، دیوارها و حتی سینی‌های چوبی است، کف و بخشی از دیوار آن به دلیل رعایت مسائل بهداشتی با کاشی و سرامیک پوشیده شده است.
چوب‌های مختلفی از درختان مثمر و غیرمثمر هم در ساختمان و هم در تزئینات داخلی از قبیل کتیبه‌ها، محراب و ... به کار رفته است نظیر انواع کاج‌ها، اشن، سپیدار، گیلاس، گلابی، زبان گنجشک، گردو و توت. نورپردازی آن هارمونی ویژه‌ای از رنگ‌های شاد است که به شب‌های آن محوطه، جلوه خاصی بخشیده است».
مسجد چوبی در فاصله 7 کیلومتری نیشابور بنا شده و سازنده آن فردی بنام مجتهدی می باشد. این مجتمع دارای موزه و کتابخانه، رستوران، فروشگاه،نانوایی، الاچیق‌های منحصر بفرد چوبی و سوئیت‌هایی است که دیدن آن تداعی کننده پیوند و امتداد هنرمندان حال نیشابوری با نسل گذشته فرهیخته خود می‌باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 13:52 توسط ابراهیم افشارپور |

مصطفي زماني در نقش يوسف پيامبر ٬ يوزارسيف و الهام حميدي در نقش آشات ٬ همسر

يوزارسيف در كنار خدمتكاران و نديمه هاي قصر هنگام مواجهه با زليخاي پير و ناتوان و كاهنان

 دستگير شده ي معبد آمون در سريال يوسف پيامبر

 

 

مصطفي زماني در نقش يوسف پيامبر ٬ يوزارسيف و الهام حميدي در نقش آشات ٬ همسر

يوزارسيف در كنار ليلا بلوكات در نقش ملكه نفر تي تي ٬ همسر اخناتون و كتايون رياحي در نقش

زليخا ٬ همسر سابق عزيز مصر و نديمه ي مخصوصش در حاليكه از شدت پيري و بيماري كور و ناتوان شده است و بعد توسط يوسف با اذن خداوند جوان مي شود و با يوزارسيف ازدواج مي كند و ايمان

 مي آورد

 

 

مصطفي زماني در نقش يوسف پيامبر ٬ يوزارسيف در حاليكه به صدارت مصر رسيده است هنگام مواجهه با پدرش بعد از سال ها فراق و دوري در سريال يوسف پيامبر

 

 

 

مصطفي زماني در نقش يوسف پيامبر ٬ يوزارسيف در حاليكه به صدارت مصر رسيده است هنگام بازرسي زمين هاي كشاورزي در سريال يوسف پيامبر

 

 

 

 

مصطفي زماني در نقش يوسف پيامبر ٬ يوزارسيف در حاليكه به صدارت مصر رسيده است و كتايون رياحي در نقش زليخا ٬ همسر سابق عزيز مصر در حاليكه ايمان آورده و در عين جواني يا يوزارسيف ازدواج كرده است در سريال يوسف پيامبر

 

 

الهام حميدي در نقش آشات ٬ همسر يوزارسيف در كنار ليلا بلوكات در نقش ملكه نفر تي تي ٬ همسر اخناتون و كتايون رياحي در نقش زليخا ٬ همسر سابق عزيز مصر و نديمه ي مخصوصش هنگامي كه زليخا شال يوزارسيف را بر صورت مي كشد و ضمن جوان شدن بينا و سالم مي گردد در سريال يوسف پيامبر

 

 

الهام حميدي در نقش آشات ٬ همسر يوزارسيف در كنار ليلا بلوكات در نقش ملكه نفر تي تي ٬ همسر اخناتون و سايرين در مراسم ازدواج يوزارسيف و آشات در حياط قصر در سريال يوسف پيامبر

 

 

الهام حميدي در نقش آشات ٬ همسر يوزارسيف در كنار عباس اميري در نقش عنخ ماهو ٬ كاهن اعظم و كيموني و پادي آمون كه اكنون توسط يوزارسيف زنداني شده اند در سريال يوسف پيامبر

منبع: پایگاه سینمایی پرشین استار

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 17:48 توسط ابراهیم افشارپور |

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:44 توسط ابراهیم افشارپور |

  

پيشگويى وقايع آخرالزمان از زبان امام علی(ع)www.miadgah.org

حضرت على (عليه السلام ) در بعضى اوقات از مصائب و گرفتاريهاى آيندگان خبر مى داد و راه درمان

ابتلائات آنها را گوشزد مى كرد.


على (عليه السلام ) فرمود: زمانى بر مردم خواهد مد كه چند گناه بزرگ و عمل زشت در بن آنها پديد

مى آيد.
1- كارهاى زشت آشكار مى گردد و معمولى مى شود.

2- پرده هاى عفت و شرم پاره مى گردد.
3- زنا كارى و تجاوزهاى ناموسى علنى مى شود
4- مالهاى يتيمان را حلال مى شمارند و مى خورند.
5- ربا خوارى شيوع پيدا مى كند.
6- در كيلو و وزنها، كم و كاست مى كنند.
7- شراب را به اسم نبيد حلال شمرده و مى خورند.
8- رشوه را به عنوان هديه و شيرينى مى گيرند.
9- به نام امانت دارى خيانت مى نمايند.
10- مردها خود را به شكل زنان و زنان خويش را به صورت مردها در مى آورند.
11- به احكام و دستورات نماز بى اعتنائى مى كنند.
12- حج خانه خدا را براى غير خدا (براى ريا و يا تجارت ) بجا مى آورند.
سپس ادامه داد: كيفر اين زشتى ها اين است كه خداوند آنها را از فيوضات خود محروم مى كند، تا جائى كه

 ماه (شوال ) براى آنها مخفى مى شود بطورى كه گاهى دو شبه ديده مى شود (كه معلوم مى شود روز

 عيد فطر را به عنوان ماه رمضان روزه گرفتهاند با اينكه روزه آن حرام بوده است ) و زمانى شب

 اول رمضان مخفى مى شود، كه دو روز آن را روزه نگرفته و به عنوان آخر ماه شعبان مى خورند و

روز عيد فطر را به خيال آخر ماه رمضان روزه مى گيرند. در اين وقت بايد ترسيد از اينكه خداوند

بطور ناگهانى آنها را كيفر كند (مانند زلزله و طوفان و سيل ).


چرا كه به دنبال آن كارها، بلاها مردم را فرا مى گيرد، تا جائى كه كسانى صبح سالم هستند ولى شب

 در دل خاك و قبر آرميده اند و گاهى شب سالمند و بامدادان جزء مردگان هستند.


و
قتى چنين روزگارى پيش آمد، لازم است انسان هميشه وصيت كرده باشد كه مبادا بلائى بر او فرود

 آمده و بدون وصيت بميرد و واجب است نماز را در اول وقت آن بخواند چون ممكن است تا آخر وقت

زنده نباشد.

هر يك از شما آن زمان را درك كرد بدون وضو نخوابد و اگر برايش امكان دارد هميشه با وضو باشد چه

 ترس آن است كه مرگ ناگهانى برسد، لذا خوب است با وضو باشد كه روح وى با طهارت خدا را

ملاقات نمايد.


من شما را ترساندم اگر بترسيد و آگاه نمودم ، اگر آگاه گرديد و شما را پند دادم چنانچه پند گيريد پس در

 پنهانى و آشكار، از خدا بترسيد و نبايد كسى از شما بميرد، مگر اينكه مسلمان باشد، زيرا هر كس

به جز اسلام آئينى داشته باشد از او پذيرفته نيست و در آخرت زيان كار است

فارغ از هر دو جهانم به گل روى على

از خم دوست جوانم به خم موى على

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 17:59 توسط ابراهیم افشارپور |

پادشاه   Padeshah

 

پادشاه سیاه پوشان

بانوئی حکایت میکند:

درقصرِپادشاه ِنیک نهادِخوشبختی به خدمتگزاری روزگارمیگذراندم پادشاه درکشورداری آنچنان بساط ِعدل ودادگسترده بودکه گرگ ومیش درکنارهم ازیک چشمه آب مینوشیدند.روزی ازروزهاپادشاه باعجله یکی ازنزدیکان خودرابه طورموقت به جانشینی خودبرگزیدوناپدیدشد،مدتهاگذشت تااینکه روزی بی هیچ مصیبتی به جای قباورداوکلاه زرنگارپادشاهی سراپاسیاه پوش وافسرده به قصربرگشت واگرچه تازنده بودهمچنان به شیوه‌ی گذشته کشورداری کردولی هیچگاه جامه‌ی سیاه ازتن بدرنکرد!سالها گذشت،یک شب که اورابیشترازهمیشه نسبت به خودم بامحبت تراحساس کردم واوازجورزمانه لب به شکایت گشوده بود،ازوپرسیدم :"که علت افسردگی مداوم وسیاه پوشی وی چیست؟"بااندکی تامل درحالیکه آه ِسردی ازسینه برمیکشیدگفت:"میدانی که قبل ازعزیمتم درمهمانسرای قصرهرمسافریاغریبه ای راکه ازین نواحی میگذشت به میهمانی میپذیرفتم وپس ازمراحم میهمان نوازی ازومیخواستم حکایت خویش رابرایم بازگوید.تاروزی مردسیاه پوشی ازگردراه رسید،به اومحبت هانمودم وازوی داستانهاشنیدم،هنگامیکه برای خداحافظی به نزدم آمدازاوعلت سیاه پوشیش راپرسیدم،سراپابه لرزه درآمدوگفت :"ای پادشاه بزرگ ازین سوال درگذر!"اصرارکردم،نتیجه نداد،اصراررامکررکردم گفت:"رازاین سیاه پوشی تنهانزد کسی است که چون من سیاه پوش است."کاراصرارمن به تهدید وسپس به التماس کشیدواوازبی قراری من شرمگین شده گفت:"درچین شهری است به نام شهرِمدهوشان که مردمانش به علت ِمرموزی سیاه پوشند،هرکس پی به رازِآنهاببرداونیزسیاه پوش میشود."واضافه کردکه:"اگرسرازتنم جداکنی ازین بیشترچیزی نخواهم گفت"اورفت ومرادرشگقتی وشیفتگی وشیدائی به جاگذاشت،چندی به صبرگذراندم ولی روزبه روزبیقرارترمیشدم،ازهرکس ازشهرمدهوشان سوال میکردم نتیجه ای نمیگرفتم،شیدائی چنانم کردکه نیمی ازخزانه‌ی پادشاهی رابرداشتم وروانه‌ی کشور چین شدم،پرسان پرسان به شهرمدهوشان رسیدم،،شهری دیدم درنهایت زیبائی ومردمان خوش قدوقامت سربزیر وسراپاسیاه پوش،یکسال درآنجاماندم ودرین مدت ازهرکس احوال شهرراپرسیدم بابی اعتنائی ازمن گذشت.باقصاب ِجوانمردی دوستی گرفتم وپیوسته به هربهانه ای ازثروتی که همراه داشتم بدوبخشیدم تاجائی که روزی برای رهائی ازرنج ِمدیونی مرابه میهمانی به سرای خودخواندومحبت ها کردوهمه‌ی آنچه راکه به او داده بودم نزدم آوردوگفت:"آنچه درحق من کردی خداوندان درحق بندگان کنند،میخواهم سبب این همه بزرگواری را بدانم؟"درهمان مجلس به آنچه داده بودم دوچندان افزودم!گفت:"ازمن چیزی بخواه،اگرچه میدانم نمیتوانم بخشایش توراجبران کنم"داستان خودرا به تمامی واشتیاقم رادرفهم علت ِسیاه پوشی اهالی شهربرایش بازگفتم،باشنیدن ِآن،مردقصاب ساعتی چون گوسفندی که گرگ دیده،رمیده دل وشرم زده سربه زیرافکند،پس ازچندی به خودآمدوگفت:"آنچه رانباید بپرسی پرسیدی!سوال توراپاسخ خواهم گفت که مدیون توام،اما بدان که خودخواسته ای!"این بگفت ودست مراگرفت ودورازانظاربه ویرانه ای برد!سبدبزرگی راکه آنچا بودبه من نشان دادوگفت:"اگرمیخواهی جواب ِسوالت رابیابی،بروودرآن سبدبنشین ودم فرو بند!"آنگونه کردم که گفته بود،دیری نپائیدکه پرنده‌ی بزرگی ظاهرشدوسبدرابه منقارکشیدودرآسمان به پروازدرآمد،ترس ووحشت وهول وهراس سراسروجودم رادربرگرفته بود،یادِدیاروپادشاهی خودافتادم ازکرده‌ی خود پشیمان بودم ولی سودی نداشت،دراوج آسمان میلرزیدم ودردل آنچه رابرمن میگذشت دامی میدانستم که قصاب درراهم گذاشته تابه این وسیله بقیه‌ی ثروتم راصاحب شود!چاره ای نبودجزآنکه چشم برهم گذارم وخودرابدست سرنوشت بسپارم.مدتها مرغ مرادرآسمان میبرد ودرست هنگامیکه همه‌ی امیدهایم ناامیدشده بوداحساس کردم که آن پرنده داردفرودمی آید.چیزی نگذشت که مرادرسبدبه زمین گذاشت وپرکشید ورفت،چشم که گشودم خودرادربهشتی یافتم که زمینش ازحریرسبزی پوشیده بودبه جای شن وماسه دانه های ریزودرشت یاقوت ومرواریدهمه جاپراکنده بوددررودهاعطرهای خوش بوی وگلاب جاری بود،شاخه های درختان زیربارمیوه های بهشتی خم شده بودند.رایحه‌ی دل انگیزگلهای رنگارنگ درهواموج میزدوازچشمه هائی که ازسنگهای فیروزه ای ساخته شده بودآبی میجوشیدکه چون دانه های مرواریدروی هم میغلطیدند،به درختی تکیه داده آنچنان محوِتماشای آنهمه زیبائی شدم که همه چیزرافراموش کرده بودم،نسیمی وزیدوبا خودابری راآورد،ابری که نم نمک باریدوهمه جارامرطوب کرد،نرمک نرمک شب فرارسیدوچادرسیاهش راپهن کرد،هلال نازک ماه وستارگان درعمق لایتناهی آسمان میدرخشیدند،سپس ازکرانه های افق هاله‌ی نوری برآمدکه به سوی من می آمد،هاله‌ی نورکه به نزدیکی من رسیدازمیانش صفی از حوریان وفرشتگان آسمانی سربرآوردندیک ازیک زیباتردرحالیکه هریک شمعی دردست داشتندبانوئی رادرمیان گرفته بودند،حوریان وفرشتگان آسمانی تخت ِزرینی رابرپاکردند،بانوبانازوکرشمه برآن نشست،کفشهای نقره ایش راکه برق میزدندازپاهای بلورین خوددرآورد وتورنازکی راکه به چهره داشت برداشت ازپس ِپشت ِآن آفتابی برآمدکه ازدرخشش آن تاریکی شب با شرمساری گریخت

...اویک موجودزمینی نبودیک جسم خاکی نمیتوانست بارسنگین آنهمه زیبائی را تحمل کند،زیبائی او یک زیبائی معمولی نبود،اندام ِنازک وکشیده اش راکه باخطی متناسب ازشانه بازووپستانها،سینه،کپل وساقهایش پائین میرفت،پیراهن سیاه چین خورده ای دربرگرفته بودکه چسب تنش بود،لبخندمدهوشانه وبی اراده ای گوشه‌ی لبش خشک شده بود،گوئی نگاه چشمهای مهیب افسونگرومضطرب ومتعجبش به انسان سرزنش تلخی میزدوازآنهایک فروغ ماوراطبیعی میتراوید،گونه های برجسته پیشانی بلندابروهای پیوسته لبهای گوشتالوی نیمه بازداشت،هرچه بودمثل یک منظره‌ی رویائی وافیونی به من جلوه کرد...

لختی گذشت بانوبه یکی ازمحارم درگاه خودگفت:"به نظرمیرسدبیگانه ای دراین حوالی باشد،آنرابیاب وبه نزد من بیار."وی بیامدومرایافت،دستم بگرفت ونزدبانوبردچون به آستانه‌ی درگاهش رسیدم به رسم ادب به خاک افتادم وزمین رابوسه دادم،دستوردادبرخیزم،ایستادم،فرمان دادکنارش بنشیسنم،عرق شرم به پیشانیم نشست،فرمان مکررکرددوحوری دستانم رابگرفتند وکناربانوبنشاندند،به فرمان اولذیذترین غذاهاوگواراترین شربت هاراآوردند،بخوردیم وبنوشیدیم،مطربان وخنیاگران بیامدند ودل انگیزترین نغمه هارانواختند وزیباترین ترانه هاراخواندندسپس ساقی بیامدوماراباده آنچنان بدادکه به نیروی عشق وعذرشراب برماآن برفت که بررطلیان گران میرود،چون مدهوشی به من دست بدادبانومرابازیباترین حوری درگاهش به بسترفرستاد،چون ازخواب برخاستم سروتن بشستم تاشب فرارسیدوبانومرابه ضیافت دیگری بخواند،هرآنچه درضیافت اول گذشته بوددرضیافت های بعدازآن تکرارشد،دیگر ازعشق بانوسرازپانمیشناختم،دریکی ازهمین ضیافتهادراوج مستی ازوطلب وصال کردم،پاسخ بداد:"من ازآن ِتوهستم مشروط براینکه تامدت مقررخوددارباشی وصبرپیشه کنی تانهان مرابشناسی"درضیافتهای بعدی اورا میبوئیدم ومیبوسیدم وازغم ناتوانی دردست یابی به وصال وی حالت ماهی زنده درماهی تابه راداشتم،روزبه روزتاقتم راازروزپیش بیشتراز دست میدادم ودرهرضیافتی که پیش می آمدعنان تمنا بیشتروبیشتراز دستم میرفت،درآخرین ضیافت دیوتمنا رَسن بریده به میدان آمده بود،گفتم:" بانووصال تو میخواهم ودیگرهیچ نمیخواهم،یامرابه وصال خودبرسان یافرمان به قتلم ده"گفت:"حال که چنین میخواهی چشمهایت راببندهروقت آماده شدم میتوانی به وصال من برسی"چشمهایم رابستم،لحظه ای گذشت،گفت چشمانت رابازکن"چشمان که بازکردم خودرادرآن ویرانه درهمان سبدی دیدم که باراول درآن نشسته بودم!دوست قصاب سیاه پوش من لباسهای سیاهی راکه هم اکنون دربردارم درسینی بزرگی کنارمن نهاد،آن راازغم ازدست دادن بانو برای همیشه پوشیدم وبا دلی اندوهگین به قصربازگشتم!"

برگرفته ازهفت پیکرنظامی وبامددازداستانسرای نامدارایران وپدرادبیات مدرن ایران صادق هدایت

درادبیات دنیامرسوم است که برای عبورازچَم وخمهای آثارمنظوم آنهارا به نثربرمیگردانندتاراه دست یابی به مفاهیم موجوددرآنها ساده ترشودبه عنوان نمونه استاددبیرسیاقی شاهنامه‌ی حکیم طوس رابه نثربرگردانده است.داستان پادشاه سیاه پوشان درهفت پیکرنظامی دربیش ازهفت صدبیت بانظمی شیوابه رشته‌ی تحریرکشیده شده که اینجانب محتوای آن رابااستفاده ازتوصیف ِهدایت ازبانوی اثیری بوف کوربه نثربرگردانده ام تا چه درنظرآید؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 8:58 توسط ابراهیم افشارپور |

بازی های فوتبال نمایشی در تهران… سیندرلاهای ایرانی تشنه فوتبال

 

   --- فوتبال نمایشی

    --- فوتبال نمایشی

   --- فوتبال نمایشی

   --- فوتبال نمایشی

 

   --- فوتبال نمایشی

 

تلاش برای حضور در ورزشگاه

 

خبر فوری:
یک تصمیم انتحاری: چند زن ایرانی داوطلب شدند که گوشهای خود را کر کنند تا مجوز حضور در استادیوم را بگیرند.
rolling eyes

گزارش تکمیلی:
تصمیم مسئولان: زنهای ایرانی در زمین استادیوم زنده به گور می شوند !!ا
rolling on the floor

 

 

حالااگه دختر ها بیاند داخل استادیوم چی میشه!thumbs up

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پـــــــــــــــــایــــــــــــــــــــــان! whistlinghee hee

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 15:59 توسط ابراهیم افشارپور |